چهکسی ساز او را شکسته است؟ دستی خشن دستهی ساز را میگیرد و آن را بر سنگی میکوبد و بعد پرتش میکند توی دریا. دختر جوانی در قایق نشسته است. موهایش در پس چارقد منگولهداری پنهانند. چشمش به سازی است که بر فراز امواج بالا و پایین میشود، بالا و پایین. آیا میشود دستش را دراز کند و ساز را به درون قایق بکشد؟ بدنهی ساز شکسته. عیبی ندارد. فقط باشد، حتی شده شکسته. تمام نغمههای کرت در آن ساز نهفته است.
آن سوی آب روایتی است از ناکامیها و تلخیهای دو نسل از ساکنان ترکیه، یکی در دههی بیست و دیگری در دههی هشتاد میلادی. هر صحنه از زمان حال به صحنهای در گذشته پیوند میخورد تا درد مشترک نسلها را به تصویر بکشد، درد آسوده نبودن در زادگاه خویش، درد جدایی و تنهایی انسانهایی که هیچ دستاویزی ندارند جز خاطرات. روایت فریده چیچک اوغلو حکایتی آشناست برای تمام کسانی که ناخواسته از یار و دیار دور افتادهاند.
آن سوی آب روایتی است از ناکامیها و تلخیهای دو نسل از ساکنان ترکیه، یکی در دههی بیست و دیگری در دههی هشتاد میلادی. هر صحنه از زمان حال به صحنهای در گذشته پیوند میخورد تا درد مشترک نسلها را به تصویر بکشد، درد آسوده نبودن در زادگاه خویش، درد جدایی و تنهایی انسانهایی که هیچ دستاویزی ندارند جز خاطرات. روایت فریده چیچک اوغلو حکایتی آشناست برای تمام کسانی که ناخواسته از یار و دیار دور افتادهاند.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران