همهی ما ته وجودمان اسب سیاهی داریم؛ ولی چون میترسیم از ساختارهای استانداردشده خارج شویم، به اسب سیاه وجودمان افساری زدهایم تا قدم از قدم برندارد. تبدیل شدن به اسب سیاه شجاعت میخواهد، شجاعت شکستن عادتها و امنیتها.
برای تبدیلشدن به اخترشناس موفق، چنین نسخهای میپیچند: اول برو دکتریات را بگیر؛ بعد یک دورهی فوقدکتری در دانشگاهی معتبر بگذران و در نهایت به کرسی استادی دانشگاه تکیه بزن. هیچکس توصیه نمیکند مدرسه را ترک کنید و بعد توی حیاطخلوت خانهتان بهطور خودآموز اخترشناسی یاد بگیرید. برای تبدیلشدن به خیاط سطح بالا، مسیر متداول این است که از همان نوجوانی علاقهتان به دنیای مُد را دنبال کنید و طی سالها با شاگردیکردن پیش یک استاد، آرام و بهتدریج مهارتهایتان را پرورش دهید. هیچکس توصیه نمیکند در میانسالی بهدنبال یک هوس ناگهانی، کسبوکارتان را رها کنید و دنبال کاری کاملاً غیرمرتبط بروید.
«اسب سیاه» استعاره از قهرمان غیرمنتظرهای است که نادیده گرفته شده است؛ چرا که با معیار ذهنی قهرمان استاندارد همخوانی ندارد.
جامعه، مدرسه و خانواده روشهای استانداردی برای دست یافتن به موفقیت و سعادت به ما معرفی میکنند. نردبان استانداردی که هرچه بیشتر از آن بالا بروی، موفقتر و خوشبختتر میشوی. اما اگر روشهای دیگری برای نیل به موفقیت و رضایت از زندگی وجود داشته باشد چه؟ اگر مسیر سعادت صرفاً محدود به عرض نردبان نباشد چه؟ چه بسیار افراد موفقی که از موفقیت خود لذت نمیبرند؛ چون ناامید از دنبال کردن علایقشان وارد مسیرهای حرفهای استانداردی شدهاند که هیچ علاقهای به آنها نداشتهاند. موفقیت در قبال از دست دادن احساس شادکامی و سعادت چه ارزشی دارد؟
در این اثر خواندنی، دو پروفسور دانشگاه هاروارد پس از سالها پژوهش روی قهرمانهای نامتعارف با بازگویی داستانهای هیجانانگیز اما واقعی به شما نشان میدهند که چگونه میتوانید به جای بالارفتن از نردبان استاندارد، نردبان شخصی خودتان را بسازید و در مقابل نگاههای ناباورانهی همگان به موفقیت برسید.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران