مونتنی، در تتبعات، انسان واقعی را وصف میکند با همهی تناقضات، پیچیدگیها، دگرگونیهای دایمی. نشانی از خود به دست میدهد که از پارههای پیاپی بیانسجام و حتی متناقض ساخته شدهاند. از طرح اثر، اندکاندک نوشتهای پدید میآید که حاصل درونگرایی و فکرت است. نگارش صورت ملموس قضاوت مداوم _اما نه ثابت و یکدست_ میشود. شناخت انسان به مثابهی موجود واقعی به صورت ارزشی متعالی در میآید و چشمانداز سعادتی را نوید میدهد که مهاربندی مادی آن مسلم است: دم را غنیمت شمردن، جستجوی لذت طبیعی و زیستن با طبیعت.
اثر مونتنی، در پرتو کنجکاوی و روشنبینی او در قبال عصری تیره و هیجانانگیز_ عصر کشف ارض جدید، تجدد و ضدتجدد، رونق هنر در سراسر اروپا، بازشناخت تمدن باستان، انقلاب کپرنیکی_ و هم، به یمن طراوت زبان و داورهای بدیع، درخور آن است که امروز نیز مانند دیروز خوانده شود.
اثر مونتنی، در پرتو کنجکاوی و روشنبینی او در قبال عصری تیره و هیجانانگیز_ عصر کشف ارض جدید، تجدد و ضدتجدد، رونق هنر در سراسر اروپا، بازشناخت تمدن باستان، انقلاب کپرنیکی_ و هم، به یمن طراوت زبان و داورهای بدیع، درخور آن است که امروز نیز مانند دیروز خوانده شود.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران