«ما داریم زیرِ روکشِ امورِ پیشپاافتادهای خفه میشویم که نسل اندر نسل فروبلعیده شدهاند و قرنهاست که ملبس به پسندِ روز ناقوسِ زوال و بیهودگیِ سرنوشتهای انسانی را مدام به صدا درمیآورند.»
-از پیشگفتار
-از پیشگفتار
پیشپاافتادههای بنیادی مواجههایست با هیولایی چندسر: کلیت جهانی که آدمی در آن روزگارش را سپری و سیاه میکند؛ از دموکراسیهای فاسد تا جباریتهای شیادی که رهاییبخشی را به نام کمونیسم صلا میدهند. نویسنده انگار در این کتاب، جایجای، چیزی را که بعدها بدان رسید، میداند: اینکه خواستِ تخریب به خواستی ارتجاعی بدل شده است و برای غلبه بر کیش امروزین مرگ راهی نیست جز آفرینشِ خوشبختی خویش با غنا یافتن از خوشبختی دیگران. مرگپرستی و مرگزدگی را با چه سلاح دیگری میتوان تخریب کرد جز لحن سودایی و شور ویرانگر و پردهبرانداز کلمات؟






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران