از اين تكيه و تأكيد هگلي بر اينكه ‘ماهيت روح آدمي اساساً تاريخي است’ تا شعار اگزيستانسياليستيِ’ آدمي نهادي ندارد، بلكه فقط تاريخي دارد’ بيش از يك گام فاصله نيست، و آن هم گامي نهچندان بلند. زيرا اگر بپذيريم كه روح آدمي فقط تا حدودي وجود دارد كه بتوان آن را در اشكال و صور اجتماعي از قبيل هنر، قانون، آداب و رسوم مجسم ديد، در آن صورت محتواي انسانيت ما عبارت خواهد بود از ساختهها و پرداختههايي كه خودِ تاريخ بيرون داده و روي هم انباشته است. انسان از مجراي تاريخي كه خود ميسازد به صورتي كه هست درميآيد.”
(از پيشگفتار كتاب)
(از پيشگفتار كتاب)






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران