از روزی که تو را شناختم،
ماهیها در هوا پرواز میکنند
گنجشکها زیرِ آب شنا،
و خروس نیمهشب بانگ برمیزند
غنچهها، شاخههای زمستان را غافلگیر میکنند،
و لاکپشتها مثل خرگوشها میجهند،
گرگ سرخوش با لیلی در جنگل میرقصد،
و مرگ خودکشی میکند و نمیمیرد.
از روزی که تو را شناختم،
همزمان میخندم و میگریم،
نیمی از عشقت نور است و باقی ظلمت،
تابستان و زمستان یکی است،
شاید برای همین،
هنوز هم دوستت دارم…
ماهیها در هوا پرواز میکنند
گنجشکها زیرِ آب شنا،
و خروس نیمهشب بانگ برمیزند
غنچهها، شاخههای زمستان را غافلگیر میکنند،
و لاکپشتها مثل خرگوشها میجهند،
گرگ سرخوش با لیلی در جنگل میرقصد،
و مرگ خودکشی میکند و نمیمیرد.
از روزی که تو را شناختم،
همزمان میخندم و میگریم،
نیمی از عشقت نور است و باقی ظلمت،
تابستان و زمستان یکی است،
شاید برای همین،
هنوز هم دوستت دارم…





نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران