ما سرنوشتي هستيم كه مردم ميترسند به آن دچار شوند. بلايي هستيم كه سر آدمهاي خوب و آدمهاي بد و آدمهاي بينابين ميآيد. مردگان به قتل رسيده در طوفانهاي بيفصل زندگي ميكنند، در زماني كه پيش نميرود. ما آزاد نيستيم، چون آدمها نميگذارند آزاد باشيم. بعضي از ارواح پس از مرگ آزاد نميشوند، سالهاي سال در اين دنيا ميمانند و در قلمروي زندهها سرگردان ميگردند. اوكيكو روح تنهايي است كه پس از مرگ دلخراشش همچنان در دنياي زندهها مانده و كاري جز گرفتن انتقام از زندههاي جنايتكار ندارد، اما اين انتقامجويي هم او را به آرامش نميرساند؛ تا اينكه پسري نوجوان توجهش را جلب ميكند. پسري كه او را ياد خانه مياندازد. پسري كه روحي شيطاني در بدنش ساكن است.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران