شیوری آنما، تنها شاهدخت کیاتا، رازی دارد: جادوی ممنوعه در رگهای او جاری است و با اینکه همیشه موفق شده رازش را پنهان کند، صبح روز نامزدیاش مرتکب اشتباهی میشود که کنترل اوضاع را از دستش خارج میکند. هرچند در ابتدا به نظر میرسد شانس به یاریاش آمده تا بتواند از شریک وصلت ناخواسته رها شود، اما آن خطا باعث توجه نامادریاش، رایکاما میشود. رایکاما که خود جادوگر است، شیوری را تبعید و برادرانش را به درنا تبدیل میکند؛ بعد به شیوری هشدار میدهد که حق ندارد دربارهی طلسم با کسی حرفی بزند؛ چون با هر کلمهای که از دهانش خارج شود، جان یکی از برادرانش گرفته خواهد شد.
شیوری بدون پول، بی صدا و تنها به جستوجوی برادرانش میرود و در این راه پی به خیانت کثیفی میبرد که برای غصب تاج و تخت پدرش در جریان است. تنها شیوری میتواند کشور را نجات دهد، اما در این راه دوست و همراهی ندارد جز یک پرندهی کاغذی، اژدهایی حیلهگر و در آخر نامزدش، همان پسریکه با تمام توانش جنگیده تا از ازدواج با او بگریزد. حالا شیوری باید جادویی را به کار بگیرد که تمام عمر در وجودش سرکوب کرده است؛ مهم نیست چه تاوانی برایش در پی داشته باشد…
شیوری بدون پول، بی صدا و تنها به جستوجوی برادرانش میرود و در این راه پی به خیانت کثیفی میبرد که برای غصب تاج و تخت پدرش در جریان است. تنها شیوری میتواند کشور را نجات دهد، اما در این راه دوست و همراهی ندارد جز یک پرندهی کاغذی، اژدهایی حیلهگر و در آخر نامزدش، همان پسریکه با تمام توانش جنگیده تا از ازدواج با او بگریزد. حالا شیوری باید جادویی را به کار بگیرد که تمام عمر در وجودش سرکوب کرده است؛ مهم نیست چه تاوانی برایش در پی داشته باشد…




نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران