24مارس1999. روز روز ژرم آنگوست نیست. در سفری کاری عازم بارسلونا است. به دلیلی نامعلوم، پرواز معطل مانده و تأخیر نقداً سه ساعتی طول کشیده است. مردی هلندی، که خودرا تکستور معرفی میکند، کنارش مینشیند و بیمقدمه سر صحبتی طولانی را باز میکند. ساعتی نگذشته، مسافران فرودگاه صحنهای باورنکردنی میبینند: ژروم دارد سر خودش را، به قصد کُشت، محکم به یکی از دیوارهای سالن انتظار میکوبد. چه اتفاقی افتاده است؟
داستانی چیرهدستانه، نفسگیر و سرسامآور از اَمِلی نوتومب، نویسندهی محبوب ادبیات فرانسه.
داستانی چیرهدستانه، نفسگیر و سرسامآور از اَمِلی نوتومب، نویسندهی محبوب ادبیات فرانسه.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران