نَقل قول معروفی از مارک تواین هست که میگوید «وقت نداشتم نامهای کوتاه برایت بنویسم؛ برای همین، نامهای بلند نوشتم». چه بسا حکایت نوشتن داستان کوتاه و داستان بلند نیز همین باشد. به قول ویلیام فاکنر «احتمالاً هر رماننویسی در ابتدای کارش قصد شاعر شدن داشته و چون عهدۀ این کار برنیامده، به سراغ داستان کوتاه رفته که، پس از شعر، دشوارترین قالب نگارش است و چون از پس این کار هم برنیامده، به سراغ رمان رفته است». آن کمگویی و گزیدهگویی که خصلت داستان کوتاه است بیاندازه توانفرسا و زمانبر است. از دیرباز در فرهنگهای گوناگون، همیشه حکایتها و قصههای کوتاه نُقل مجالس و نَقل محافل بودهاند، اما شکل امروزی آن از اوایل دهۀ 1820 در امریکا ( و کمی بعد در روسیه) پدید آمد. به قول بِیتس، داستان کوتاه، همانند سینما، زادۀ قرن بیستم است و این قالب ادبی، برخلاف رمان و همانند فیلم، روایت را نه با جزئیات مفصل، بلکه با اشارات ضمنی و ظریف و نماهایی سریع، پیش میبرد.
در مجموعۀ داستانهای کوتاه در پی آنایم که ترجمۀ داستانهای کوتاه انگلیسی را در اختیارتان قرار دهیم؛ داستانهایی که، به تعبیر ادگار آلنپو، میشود آنها را یک نفس در عرض نیمساعت تا دو ساعت خواند.
در مجموعۀ داستانهای کوتاه در پی آنایم که ترجمۀ داستانهای کوتاه انگلیسی را در اختیارتان قرار دهیم؛ داستانهایی که، به تعبیر ادگار آلنپو، میشود آنها را یک نفس در عرض نیمساعت تا دو ساعت خواند.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران