این کتاب نه تنها بهترین رمان همینگوی، بلکه شخصیترین اثرش نیز هست، زیرا او آن را در آستانۀ خزانی ناشناخته نوشته بود، در حسرت سالهای بازگشت ناپذیری که پشت سرنهاده بود، همراه با دلشورۀ اندوهناک سالهای انگشتشماری که از زندگیاش باقی بود، همینگوی در هیچیک از کتابهایش، تا این حد بخشی از وجود خویش را برجا نگذاشته است.
گابریل گارسیا مارکزاو همچنان نگاه کرد و تمام آن منظره در نظرش معرکه آمد و او را به هیجان آورد، درست مثل وقتی که هجده ساله بود و برای اولینبار آن را دیده بود و هیچ از آن نفهمیده بود و فقط میدانست که زیباست.
گابریل گارسیا مارکزاو همچنان نگاه کرد و تمام آن منظره در نظرش معرکه آمد و او را به هیجان آورد، درست مثل وقتی که هجده ساله بود و برای اولینبار آن را دیده بود و هیچ از آن نفهمیده بود و فقط میدانست که زیباست.







نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران