معشوق هم ممکن است از هر سنخی باشد.
عجیبوغریبترین آدمها هم میتوانند محرکی برای عشق باشند.
پیرمردی که دستوپایش میلرزد میتواند هنوز هم عاشق دختری غریبه باشد که بیست سال پیش در بعدازظهری توی کوچههای چیهاو دیده بود.
کشیش ممکن است عاشق زنی گمراه شود. معشوق میتواند حقهبازی با سرووضعی ژولیده باشد و دست به هر کار بدی زده باشد.
بله، عاشق هم مثل باقی آدمها اینها را میبیند، اما کارهای معشوق ذرهای در میزان عشقش اثر نمیکند. آدمی خیلی معمولی میتواند محرک عشقی دیوانهوار و پرشور شود، عشقی به زیبایی زنبقهای سمی مرداب.
آدمی خوشقلب میتواند محرکی برای عشقی حقارتبار و آزارنده باشد یا دیوانهمردی که تند و نامفهوم حرف میزند میتواند در درون کسی چکامهای لطیف و بیتکلف را طنینانداز کند.
بنابراین تنها خود عاشق است که قدر و منزلت عشق را تعیین میکند.
-از متن داستان-
« مکالرز، در آواز کافۀ غمبار، به آمیزهای پیچیده و ظریف از امر واقعی و امر افسانهای دست یافت، آمیزهای از امز کمیک و امر غمانگیز و نیز آمیزهای از امر محلی و امر جانی. در این رمان کوتاه او ایجاز، تسلط، عینیت و تناسبی فوقالعاده به دستآورد.»
مارگارت بی. مکداول
عجیبوغریبترین آدمها هم میتوانند محرکی برای عشق باشند.
پیرمردی که دستوپایش میلرزد میتواند هنوز هم عاشق دختری غریبه باشد که بیست سال پیش در بعدازظهری توی کوچههای چیهاو دیده بود.
کشیش ممکن است عاشق زنی گمراه شود. معشوق میتواند حقهبازی با سرووضعی ژولیده باشد و دست به هر کار بدی زده باشد.
بله، عاشق هم مثل باقی آدمها اینها را میبیند، اما کارهای معشوق ذرهای در میزان عشقش اثر نمیکند. آدمی خیلی معمولی میتواند محرک عشقی دیوانهوار و پرشور شود، عشقی به زیبایی زنبقهای سمی مرداب.
آدمی خوشقلب میتواند محرکی برای عشقی حقارتبار و آزارنده باشد یا دیوانهمردی که تند و نامفهوم حرف میزند میتواند در درون کسی چکامهای لطیف و بیتکلف را طنینانداز کند.
بنابراین تنها خود عاشق است که قدر و منزلت عشق را تعیین میکند.
-از متن داستان-
« مکالرز، در آواز کافۀ غمبار، به آمیزهای پیچیده و ظریف از امر واقعی و امر افسانهای دست یافت، آمیزهای از امز کمیک و امر غمانگیز و نیز آمیزهای از امر محلی و امر جانی. در این رمان کوتاه او ایجاز، تسلط، عینیت و تناسبی فوقالعاده به دستآورد.»
مارگارت بی. مکداول






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران