مرا میباید که در این خمِ راه
در انتظاری تابسوز
سایهگاهی به چوب و سنگ برآرم،
چرا که سرانجام
امید
از سفری به دیر انجامیده باز میآید.
به زمانی اما
ای دریغ!
که مرا
بامی بر سر نیست
نه گلیمی به زیر پای.
از تابِ خورشید
تقتیدن را
سبویی نیست
تا آبش دهم،
و بر آسودنِ از خستگی را
بالینی نه
که بنشانماش.
…
در انتظاری تابسوز
سایهگاهی به چوب و سنگ برآرم،
چرا که سرانجام
امید
از سفری به دیر انجامیده باز میآید.
به زمانی اما
ای دریغ!
که مرا
بامی بر سر نیست
نه گلیمی به زیر پای.
از تابِ خورشید
تقتیدن را
سبویی نیست
تا آبش دهم،
و بر آسودنِ از خستگی را
بالینی نه
که بنشانماش.
…






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران