فلوبر در نامهای مینویسد رمان او صخرهای است که به آن تکیه میکند تا در امواج محیط غرق نشود.
وضع من کمی پیچیدهتر است. من با این سیاهمشقها از خودم میگریزم تا در نقطۀ پایان مچ خودم را بگیرم.
من نمیتوانم از خودم بگریزم.
وضع من کمی پیچیدهتر است. من با این سیاهمشقها از خودم میگریزم تا در نقطۀ پایان مچ خودم را بگیرم.
من نمیتوانم از خودم بگریزم.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران