فلسفه فقط یک رشته دانشگاهی نیست که در دانشگاه خوانده شود. فلسفه به همه تعلق دارد و همهی ما از کودکی سوالاتی طرح میکنیم که جنبهی فلسفی آشکاری دارند. این سوالها و پاسخهای آنها «راه زندگی» هرکس را معین میکنند. این مجموعه به مسائلی فلسفی از همین دست میپردازد که همهی ما به نوعی در زندگی با آن مواجهیم، از سوالهای کلی نظیر «معنای زندگی» و «خوشبختی» گرفته تا مسائل جزئیتر نظیر درد، بخشودن، ترس، ملال، حسد، عشق، جاودانگی و… زبان این کتابها فنی نیست و همگان میتوانند آنها را بخوانند.
میتوان موضوعی میانه بین نسبیگرایی و بنیادگرایی اتخاذ کرد؛ نه فقط در حوزهی دین و اخلاق بلکه در حوزهی سیاست. ایدئولوژیهای رادیکال اغلب بنیادگرایانی را میپرورد که میخواهند سلطهی بدیهی جهانبینیشان را تثبیت کنند. از سوی دیگر نسبیگرایان سیاسی هم میخواهند سیاست را از هر حقیقت اخلاقی جدا کنند. ما نمیتوانیم از آزادیها و حقوق خودمان دم بزنیم اما آن را تا حد آراء یا سلیقههای محض تقلیل دهیم و مثلا بگوییم: «من شکنجه را محکوم میکنم، اما به حق تو برای مخالفت احترام میگذارم.» با همان لحنی که انگار داریم میگوییم: «من موتسارت را ترجیح میدهم اما تو آزادی بتهوون را ترجیح بدهی.» سیاست میانهروی هم از نسبیگرایی و هم از بنیادگرایی دوری میکند.
میتوان موضوعی میانه بین نسبیگرایی و بنیادگرایی اتخاذ کرد؛ نه فقط در حوزهی دین و اخلاق بلکه در حوزهی سیاست. ایدئولوژیهای رادیکال اغلب بنیادگرایانی را میپرورد که میخواهند سلطهی بدیهی جهانبینیشان را تثبیت کنند. از سوی دیگر نسبیگرایان سیاسی هم میخواهند سیاست را از هر حقیقت اخلاقی جدا کنند. ما نمیتوانیم از آزادیها و حقوق خودمان دم بزنیم اما آن را تا حد آراء یا سلیقههای محض تقلیل دهیم و مثلا بگوییم: «من شکنجه را محکوم میکنم، اما به حق تو برای مخالفت احترام میگذارم.» با همان لحنی که انگار داریم میگوییم: «من موتسارت را ترجیح میدهم اما تو آزادی بتهوون را ترجیح بدهی.» سیاست میانهروی هم از نسبیگرایی و هم از بنیادگرایی دوری میکند.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران