مرا صدایی نبود، تا تو درآمدی،
تا تو درآمدی لرزان، در میانِ کفهایِ دریایِ خروشان؛
از جزایرِ سنگین و زرّینِ نیستی،
از قعرِ قصّهها که ورق به ورق غوطه میخوردند در آب،
به خاک، به رَبعِ مسکونِ حکومتهایِ بدسگال.
تا تو درآمدی لرزان، در میانِ کفهایِ دریایِ خروشان؛
از جزایرِ سنگین و زرّینِ نیستی،
از قعرِ قصّهها که ورق به ورق غوطه میخوردند در آب،
به خاک، به رَبعِ مسکونِ حکومتهایِ بدسگال.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران