الکینز در این کتاب جایگاهی جدیتر، مهمتر و قابل استنادتر برای منتقد طلب میکند: جایگاهی که در آن منتقد هم به نقد و داوریهایی بلندنظرانه از یک نمایشگاه نظر داشته باشد: مانند داوری دربارۀ جریانهای مهم تاریخ هنر و بالطبع بالاتر رفتن جایگاه خود نقد، طوری که بتواند بهعنوان بخشی از تاریخ هنر مورد ارجاع و مطالعه قرار بگیرد و در متون آکادمیک نیز به آن ارجاع داده شود. این جایگاه بلندمرتبه و پراهمیت به دست نمیآید مگر با کسب دانش و مطالعه و تعمق و بلندپروازی که منتقد در آن جایگاه و اهمیت حرفۀ خود را بهعنوان یک عمل روشنفکرانه جدی بگیرد.
“هر نویسندهای_مهم نیست با چه نیت و هدفی_میبایست یک فهرست کتاب نامحدود داشته باشد و در جریان هر مقاله و اظهار نظر مرتبطی باشد. ما میبایست آنقدر بخوانیم تا چشمانمان تار شود، این خواندن هم بایست بلندپروازانه باشد مانند نوشتههای گرینبرگ و آدورنو، و هم بدون تبعیض قائل شدن؛ آثاری که در حالت عادی از آن فراری هستیم را هم باید بخوانیم”
(از متن کتاب)



نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران