مطمئناً تاریخ اروپا از قرن بیستم آغاز نمیشود، اما این قرن برای اروپا نقطهٔ عطفی بود که به پیدایش آمیزهای از ملتـــ دولتها انجامید. این ملتـــ دولتها کوشیدند هویتی را که زاییدهٔ قرنها تاریخ مشترک بود، در قالب واحدی منسجم بریزند؛ فرایندی که تنها در طلیعهٔ قرن بیستویکم به ثمر نشست.
واقعیت این است که هویت اروپایی پیش از این که اروپاییان از آن آگاهی یابند، وجود داشت. این هویت بر مبنای لایههای فکریِ به میراث نهادهشده از اندیشهٔ یونان، ساختار حقوقی دولت رومی، مسیحیت، انقلاب اومانیستی و ثمرهٔ آن و نیز تفکر انتقادی، در بطن جنبشی عظیم شکوفا شد که از قرن شانزدهم تا قرن نوزدهم انسان را در مرکز تأسیس اجتماع قرار داد و او را از کلیهٔ پیامدهای آن منتفع ساخت.
واقعیت این است که هویت اروپایی پیش از این که اروپاییان از آن آگاهی یابند، وجود داشت. این هویت بر مبنای لایههای فکریِ به میراث نهادهشده از اندیشهٔ یونان، ساختار حقوقی دولت رومی، مسیحیت، انقلاب اومانیستی و ثمرهٔ آن و نیز تفکر انتقادی، در بطن جنبشی عظیم شکوفا شد که از قرن شانزدهم تا قرن نوزدهم انسان را در مرکز تأسیس اجتماع قرار داد و او را از کلیهٔ پیامدهای آن منتفع ساخت.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران