تالار مملو از افراد گوناگون شده است. او و راف نیز از جمله حاضران به شمار میآیند. هنگامی که ملکه نظرات خود را ابراز میکند، عده اندکی از مردان، شروع به گریستن میکنند. راف میگوید:
– اگر به آنها نزدیکتر بودیم، میتوانستیم متوجه شویم که پادشاه جرات نگاه کردن به چشمان ملکه را داشته یا نه.
– بله. این، دقیقاً همان چیزی است که همه میخواهند بدانند.
– از گفتن این جمله، بسیار متأسفم، ولی به کاترین بیشتر ایمان دارم.
– ساکت! هرگز به کسی ایمان نداشته باش.
ناگهان مانعی نور تالار را تقلیل میدهد. این مانع، همان استیفن گاردنیر است. چهره عبوس او حتی با سفر به رم، بهتر نشده است. تام گفت: آقای استیفن! مسیر بازگشت به خانه چگونه بود؟ گویا چندان راضی کننده نبوده. ار این سفر، با دست خالی بازگشتید؟ برای شما متأسفم، ولی تصور میکنم بهترین عملکرد خود را به نمایش گذاشتید.
چهرۀ استیفن عبوستر میشود.
-اگر دادگاه نتواند خواستههای پادشاه را برآورده سازد، حکمرانی شما نیز به اتمام خواهد رسید. آن وقت من برایتان اظهار تأاسف میکنم.
– اگر به آنها نزدیکتر بودیم، میتوانستیم متوجه شویم که پادشاه جرات نگاه کردن به چشمان ملکه را داشته یا نه.
– بله. این، دقیقاً همان چیزی است که همه میخواهند بدانند.
– از گفتن این جمله، بسیار متأسفم، ولی به کاترین بیشتر ایمان دارم.
– ساکت! هرگز به کسی ایمان نداشته باش.
ناگهان مانعی نور تالار را تقلیل میدهد. این مانع، همان استیفن گاردنیر است. چهره عبوس او حتی با سفر به رم، بهتر نشده است. تام گفت: آقای استیفن! مسیر بازگشت به خانه چگونه بود؟ گویا چندان راضی کننده نبوده. ار این سفر، با دست خالی بازگشتید؟ برای شما متأسفم، ولی تصور میکنم بهترین عملکرد خود را به نمایش گذاشتید.
چهرۀ استیفن عبوستر میشود.
-اگر دادگاه نتواند خواستههای پادشاه را برآورده سازد، حکمرانی شما نیز به اتمام خواهد رسید. آن وقت من برایتان اظهار تأاسف میکنم.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران