اسم بره کوچولوی قصهی ما فرفری بود. او دوست داشت بازی کند و صدای قورقور قورباغهها را بشنود ولی از صداهای بلند میترسید. از صدای تراکتور، گاو، رعدوبرق و… هروقت صدای بلند میشنید، پنهان میشد. پدرش متوجه شد که فرفری خیلی میترسد پس همراه او راه افتاد تا به او بگوید که هیچکدام از این چیزها ترس ندارد. آنها در راه حیوانات زیادی دیدند و سروصداهای بلندی شنیدند ولی…
- مشاهده سبد خرید شما نمی توانید این مقدار را به سبد خرید خود بیافزایید — ما مجموعا 1 موجودی در انبار داریم و قبلا 1 در سبد خرید شما موجود می باشد





نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران