به گواه تاریخ، آن تخیلی که بکوشد آیندهی مطلوب را به طور کامل، با داشتن طرح وبرنامه برای همهی آنات خرد و کلان زندگی، تجسم کند و بدان تحقق بخشد، چیزی بهجز فاجعه رقم نخواهد زد. و همین امر زمینه را برای منتقدان فراهم ساخته تا ناکجاآبادگرایی را مرادف تمامیت خواهی بدانند. در مقابل، جاکوبی، با اتکا به ایده یا اصل شمایل شکنیِ موجود در برخی سنتهای الهیاتی و فلسفی، از نوعی ناکجاآبادگرایی منفی سخن میگوید. در ناکجاآبادگرایی مورد نظر جاکوبی، آنچه بیش از همه بدان اهتمام میشود گذار از سلطهی تصویرِ مجسّم و بازگشت به قابلیتهای رهایی بخش زبان مجرّد است.
و این البته به معنای وفاداری به اصل اصلاح نیز هست، چون اوتوپیا، به معنای دقیق کلمه، یک «ناکجا»ست؛ و از همینرو، محصور کردن این ایدهی صراحتاً منفی به جاها و مکانهای معیّن عملاً به معنای فروکاستن امکانهای بیشمار آن در قالب یک امر مثبت یا ایجابی است. کاری که جاکوبی در فصلهای مختلف کتاب خود انجام میدهد بسط نظری و تاریخی همین ایده است، تا آنجا که شاید بتوان کتاب حاضر را رسالهای نسبتاً بلند در اثبات درستیِ ترجمهی«utopiaL» به «ناکجاآباد» دانست.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران