تمساح کوچولو همیشه عجله میکرد…
وسط حرف دیگران میپرید و حوصله نداشت با دقت نقاشیهایش را رنگ کند. وقتی اعداد را جمع میزد، جوابهایش غلط از آب درمیآمد؛ از بس عجله میکرد!
وقتی خانم معلم همهی این چیزها را دید،
راه حلی به ذهنش رسید…
وسط حرف دیگران میپرید و حوصله نداشت با دقت نقاشیهایش را رنگ کند. وقتی اعداد را جمع میزد، جوابهایش غلط از آب درمیآمد؛ از بس عجله میکرد!
وقتی خانم معلم همهی این چیزها را دید،
راه حلی به ذهنش رسید…






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران