باز هم بهار از راه میرسید و توکا همچون سالهای قبل در قفس بود. با آب و دانهای که صاحبش به او میداد، مجبور بود هر روز برای او بلند آواز بخواند. حس میکرد اگرچه هر روز ناتوانتر میشود، اما میل به آزادی در او بیشتر نپرو میگیرد. توکای تنها برای یافتن راه و چارهای با حیوانات مختلف به گفتوگو پرداخت. تا اینکه سرانجام راه خود را به سوی آزادی پیدا کرد.





نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران