هاروکی موراکامی در سال 1949 در کیوتو ژاپن به دنیا آمد. رمان تأثیرگذار «جنگل نوروژی» وی در سال 1987 منتشر شد. این کتاب تنها در ژاپن ده میلیون نسخه فروش رفت و با چنان استقبال روبرو شد که موراکامی به دنبال اندکی آرامش و دوری از شهرت ناچار به ترک ژاپن گردید. موراکامی با آگاهی و جلب نظر خوانندگانی که علاقهای کمتری به رمانهای سورئال دارند، «جنگل نروژی» را در فضایی کاملا واقعگرایانه نوشت.
در آغاز داستان راوی کتاب وارد آلمان میشود و در فرودگاه با شنیدن موسیقی به گذشته باز میگردد، به هجده سال قبل و به تصاویر یک دیدار و بعد تصویرها در هم پیچ و تاب میخورند و سالهای منتهی به بیست سالگی خودش را باز میگوید، سالهای درگیر با رشد ذهنی و جسمی، آشنایی بیشتر با جامعه پیرامون و همچنین موضوع خودکشی نزدیکترین دوستان. نام این رمان موراکامی برگرفته از آلبومی که از گروه موسیقی بیتلز است. ورای داستان عشقی نسبتا پیچیدهای که میان واتانابه و سایر افراد در جریان است. موراکامی تلاش میکند تا مراحل رشد و نو شخصیت و افکار واتانابه و سایر شخصیتهای داستانی کتاب جنگل نروژی را به تصویر بکشد.
وی دربارهی شگرد خود که هنوز به طور کامل در خدمت اوست، میگوید: «این یک جور بدیهه نویسی آزاد است. هرگز طرح نمیریزم. هرگز نمیدانم صفحهی بعد چطور از آب درمیآید. خیلیها حرفم را باور نمیکنند. اما لذت نوشتن رمان یا داستان در همین نکته است، چون نمیدانم بعد چه اتفاقی میافتد. من به جستجوی نوایی پس از نوای دیگر هستم. گاهی که شروع میکنم، نمیتوانم دست بکشم. مثل آبی که از چشمهای بجوشد، بسیار طبیعی و آسان جاری میشود. او راوی بی سرو صدای افسانهی انسانهاست. روایتگر نبرد پایانناپذیر آدمهای معمولی با شهری که میخواهد گاهی تلفیقی از حقیقت و تخیل باشد.
در آغاز داستان راوی کتاب وارد آلمان میشود و در فرودگاه با شنیدن موسیقی به گذشته باز میگردد، به هجده سال قبل و به تصاویر یک دیدار و بعد تصویرها در هم پیچ و تاب میخورند و سالهای منتهی به بیست سالگی خودش را باز میگوید، سالهای درگیر با رشد ذهنی و جسمی، آشنایی بیشتر با جامعه پیرامون و همچنین موضوع خودکشی نزدیکترین دوستان. نام این رمان موراکامی برگرفته از آلبومی که از گروه موسیقی بیتلز است. ورای داستان عشقی نسبتا پیچیدهای که میان واتانابه و سایر افراد در جریان است. موراکامی تلاش میکند تا مراحل رشد و نو شخصیت و افکار واتانابه و سایر شخصیتهای داستانی کتاب جنگل نروژی را به تصویر بکشد.
وی دربارهی شگرد خود که هنوز به طور کامل در خدمت اوست، میگوید: «این یک جور بدیهه نویسی آزاد است. هرگز طرح نمیریزم. هرگز نمیدانم صفحهی بعد چطور از آب درمیآید. خیلیها حرفم را باور نمیکنند. اما لذت نوشتن رمان یا داستان در همین نکته است، چون نمیدانم بعد چه اتفاقی میافتد. من به جستجوی نوایی پس از نوای دیگر هستم. گاهی که شروع میکنم، نمیتوانم دست بکشم. مثل آبی که از چشمهای بجوشد، بسیار طبیعی و آسان جاری میشود. او راوی بی سرو صدای افسانهی انسانهاست. روایتگر نبرد پایانناپذیر آدمهای معمولی با شهری که میخواهد گاهی تلفیقی از حقیقت و تخیل باشد.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران