Back Cover
داخل کتاب

حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه

تعداد صفحات: 80
نوع جلد: شومیز
قطع: پالتویی
نشر: چشمه

قیمت: 63,000 تومان

فقط 1 عدد در انبار موجود است

شش ماه پیش بود که مهتاب ما را ترک کرد. دو ماه اول را پیش مادرم ماندیم. فکر می‌کردیم برمی‌گردد. یعنی مادرم فکر می‌کرد. هنوز هم فکر می‌کند. هنوز هم امیدوار است مهتاب برگردد. می‌گوید هر لحظه ممکن است مهتاب تلفن بزند و بگوید که می‌خواهد برگردد. مادرم مهتاب را نمی‌شناسد. مهتاب صبر می‌کند و صبر می‌کند و صبر می‌کند و باز هم صبر می‌کند و بعد ناگهان تصمیم می‌گیرد. احساس می‌کنم بمبی ساعتی را توی روحش جاسازی کرده بودم. مهتاب سال‌ها با این بمب زندگی کرد. شش ماه قبل این بمب منفجر شد و روحش را تکه‌تکه کرد. مادرم این چیزها را نمی‌داند. هیچ‌وقت حاضر نیست این چیزها را بفهمد. حتا حالا که توی بیمارستان خوابیده فکر می‌کند به‌زودی همه‌چیز روبه‌راه می‌شود. همیشه امیدوار است. من ذره‌ای امیدوار نیستم. کلی طول کشید تا قانعش کردم من و بنی از آن‌ها جدا شویم. می‌خواستم بنی با واقعیت کنار بیاید. یا شاید خودم. تا حالا هزاربار به خودم گفته‌ام میلیون‌ها نفر هست که از هم طلاق گرفته‌اند، تو هم مثل یکی از آن‌ها. آسمان که به زمین نیامده است؟ اما بعد فورا احساس کرده‌ام که حتا اگر آسمان به زمین نیامده باشد اما فاصله‌ی زمین و آسمان بدجوری کم شده است. آن‌قدر کم که احساس خفگی می‌کنم.
-بخشی از داستان کوتاه چند روایت معتبر درباره‌ی خداوند-

نظرات کاربران

فاقد نظر کاربران

اولین نظر در مورد کتاب “حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه” را شما بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.