خدایان تشنهاند را راهبههای بتکدهی آزتک (مکزیک) به پادشاه خود مونتهزوما گفته بودند: «خدایان تشنهاند.» کامی دمولن، روزنامهنگار دورهی انتقلاب کبیر فرانسه، در انتقادی که علیه کشتارهای بیرحمانهی دادگاهها نوشته بود، همین جملهی راهبهها را به کار برده بود. داستان خدایان تشنهاند حکایت زندگی و فعالیت اجتماعی و انقلابی نقاشی است که در عین داشتن روحی طاغی، نظریاتی تعصبآمیز نیز نسبت به انقلاب دارد. آناتول فرانس زندگی پرتلاطم این نقاش را در کوران وقایع انتقلاب کبیر فرانسه دنبال میکند و تصویر روشنی از زندگی خصوصی او تا عضویتش در دادگاه انقلاب و مسائل روزمرهی دورهی خفقان و ارعاب، پیش چشم خواننده میگذارد. دورنمایهی اصلی قصه، تعصبات مرامی است. قهرمان اول داستان میخواهد نشان دهد آنجا که آدمی خیال میکند حقیقت را در دست دارد، موجودی خونخوار و خشن میشود.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران