سواری خونین و خسته و فرسوده، از شرق به سویم میآمد. در چند قدمی من از اسب پیاده شد و با صدایی تسکینناپذیر و بیرمق به زبان لاتینی، نام رودخانهای را از من پرسید که در کنار دیوارهای شهر جاری بود. به او گفتم رود مصر است که از بارانها آب میگیرد. او با ترشرویی جواب داد: «من در جستوجوی رود دیگری هستم، رودخانۀ اسرارآمیزی که مرگ را از انسانها میزداید و دور میکند.»
-بخشی از کتاب-
-بخشی از کتاب-
این کتاب از مجموعه «هزار توی بورخس» منتشر شده است؛ مجموعهای که به راستی شامل داستانها و نوشتههایی است که خواننده را وارد هزارتویی معنایی و تصویری میکند. بورخس استاد تلفیق مضامینی چون رویاها، ادیان، افسانه ها و اساطیر، حیوان ها، کتاب ها و کتابخانهها و… بود.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران