در باور من اصل مهم، پذیرش اشتباه است که تعریف دیگر زندگی است، پذیرش دلتنگیهاست که تعریف دیگر عشق است. گرچه آنچه مهم است به چشم دیده نمیشود وآنچه گفتنی است در قلب میماند تا سکوت ابراز شود.
همین دیروز بود که معلم دبستان غلطهای دیکته را مشق شب میداد و مفهوم لغات را میپرسید و من از ترس تمسخر همکلاسیها، ورقه پر از اشتباه دیکته را لای دفترچهها پنهان میکردم.
در طول سالهای عمر، درسهای زندگی را به سختی آموختم و در تجربیات سختتری به مفهوم پیچیده لغات پی بردم و سپس به تجربه آموختم که هیچ مفهومی مطلق نیست . امروز که این خاطرات را مرور میکنم تا آنرا به پایان برسانم، به این نتیجه میرسم که این همان مشقهای تصیح نشده یا غاطهای دیکتهای هستند که هرگز صحیح نوشتنشان را یاد نگرفتم ، با این تفاوت که دیگر از ترس تمسخر دیگران پنهانشان نمیکنم.
آموختهام که از واقعیت آنچه هستم نگریزم و حضورخود را در عرصهی زندگی با و جود ضعفها و تکرار اشتباهاتم بپذیرم.
اگر قرار بودامروز این کتاب را بنویسم، حتما آن را به گونهای متفاوت مینوشتم. چرا که در فاصلهی نگارش این کتاب، نه تنها انگیزهام بلکه ارزیابی و تاثیراتم از رخدادهای زندگی دگرگون شدهاند. امروز همچون دیروز میاندیشم و فردا هم مانند امروز نخواهم اندیشید. این دگرگونی تا آخرین لحظههای حیات، تا آخرین تجربه زندگیم ادامه خواهد یافت.
تا این مرحله از زندگی دانستهام که میباید کولهبار غمها و دلتنگیها را بر زمین گذارد و به استقبال آینده رفت حتی اگر این آینده یک روز یک ساعت یا فقط یک لحظه باشد. مطمئنم هستم بهترین لحظه، لحظهی بعدی زندگیام خواهد بود. شاید لحظهی بعدی، نوید خلق اثری باشد که هنوز نیافریدهام . ولی در لحظهی بعدی، اثری به ابعاد آرزوهایم، اثری به رنگ عشقهایم، اثری به شفافیت تمام آینهها، خلق خواهم کرد و سپس این اثر را در بالاترین نقطهی آسمان برخواهم افراشت تا تصویر تمامی جهان در آن انعکاس یابد.




نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران