کتابهای سبک نامهنگاری بخش مهمی از گنجینهی ادبیات جهان هستند که علاوه بر زیبایی ادبی و شکوه زبانی، اسناد و مدارکی معتبر از روزگار و شیوهی مردم زمانهشان را هم به دست میدهند. زیرمتن یک نامهی عاشقانه، خبر از احوال اجتماعی میدهد؛ و در زیرمتن یک نامهی علمی هم حتماً معانی تاریخی پنهان است. به خصوص برای مخاطبان امروزی که به مدد اینترنت و شبکههای اجتماعی در کسری از ثانیه با هر نقطه از جهان مرتبط میشوند و فیلم و تصویر دلبندشان را میبینند، دیگر شاید افسانه باشد که روزگاری تنها راه ارتباط عشاق نامههای دستنویسی بوده که روزها و گاه ماهها در راه بودند تا به مقصد برسند. داستان چنین نامههایی وقتی شیرینتر میشود که یک سوی ماجرا آنتوان چخوف باشد و سوی دیگر همسرش اولگا کنیپر. چخوف، داستاننویس و نمایشنامهنویس برجستهی روس حق بزرگی بر گردن ادبیات نمایشی جهان دارد. در آثار او دید نقادانه و داوریهای بیرحمانهاش نسبت به مناسبات اشتباه فردی و اجتماعی، با بیانی طناز و شیرین همراه میشود. کتاب حاضر هم همین ویژگیها را دارد، هم ناداستان است و هم داستان عشق و هم کتاب تاریخ.
کنیپر/15 ژانویه/«مسکو»
دیشب تا پاسی نتوانستم بخوابم. گریه کردم. افکار سیاه زیادی از مغزم میگذشت. من خجالت میکشم خود را زن تو بنامم. چه زنی؟ تو تنهایی و غمگین. میدانم دوست نداری از آن صحبت کنی اما من نمیتوانم همه چیز را فروبخورم و چیزی نگویم. من نیاز دارم با تو صحبت کنم. میخواهم هرچه در دل دارم بگویم حتی اگر گاهی مهملات باشد. من پس از این کار احساس آرامش میکنم. درک میکنی؟ تو کاملاً با من تفاوت داری. تو هرگز صحبت نمیکنی، تو اصلاً ذرهای هم از آنچه در سرت میگذرد بروز نمیدهی.
کنیپر/15 ژانویه/«مسکو»
دیشب تا پاسی نتوانستم بخوابم. گریه کردم. افکار سیاه زیادی از مغزم میگذشت. من خجالت میکشم خود را زن تو بنامم. چه زنی؟ تو تنهایی و غمگین. میدانم دوست نداری از آن صحبت کنی اما من نمیتوانم همه چیز را فروبخورم و چیزی نگویم. من نیاز دارم با تو صحبت کنم. میخواهم هرچه در دل دارم بگویم حتی اگر گاهی مهملات باشد. من پس از این کار احساس آرامش میکنم. درک میکنی؟ تو کاملاً با من تفاوت داری. تو هرگز صحبت نمیکنی، تو اصلاً ذرهای هم از آنچه در سرت میگذرد بروز نمیدهی.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران