میخواهم مهمترین راز زندگیام را به تو بگویم!
دنی و پدرش توی کاروانی شبیه گاری کولیها زندگی میکنند. پدر دنی ایستگاه پمپ بنزین و تعمیرگاه ماشین دارد. دنی که در کودکی مادرش را از دست داده، پدرش را خیلی دوست دارد و میداند او مرد مهربان و بامزهای است و همیشه فکرهای معرکهای در سر دارد.
آنها زندگی آرامی دارند؛ تا اینکه یک شب پدر دنی از خانه بیرون میرود و نزدیک صبح برمیگردد و از آن به بعد، زندگی دنی و پدرش از این روبهآنرو میشود.
دنی و پدرش توی کاروانی شبیه گاری کولیها زندگی میکنند. پدر دنی ایستگاه پمپ بنزین و تعمیرگاه ماشین دارد. دنی که در کودکی مادرش را از دست داده، پدرش را خیلی دوست دارد و میداند او مرد مهربان و بامزهای است و همیشه فکرهای معرکهای در سر دارد.
آنها زندگی آرامی دارند؛ تا اینکه یک شب پدر دنی از خانه بیرون میرود و نزدیک صبح برمیگردد و از آن به بعد، زندگی دنی و پدرش از این روبهآنرو میشود.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران