آن شب خواب وحشتناکی دیدم. خواب دیدم این جماعت تا ابدالآباد توی خانهی من میمانند، یکسر این میرود و آن یکی میآید، نسل پشت نسل، بیتوجه به سرنوشت فردفرد آدمها، به سرنوشت وکیل شیکپوشی که من باشم، یعنی این بچهقرتی لاس لوماس دچاپولتپک. آنقدر میمانند تا من بمیرم. شما هم بخواهید یا نخواهید باید گوش کنید. اگر من زندانی لاس لوماس هستم، شما زندانی تلفن مناید؛ به من گوش میدهید.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران