قصۀ زندگی در پیشرو، بسیار مردمی است و بسیار مردمپسند. رومن گاری قصۀ محلۀ گوت دور را برایمان روایت میکند، محلۀ فقیرنشین و محلۀ خانههای آنچنانی در سطح پایین.
اما از دید نویسنده، ما طور دیگری باآن جا آشنا میشویم. دید او از این محله با دید ژان ژنه یا آدامف بسیار متفاوت است. او این دنیای پر از ذلت و خواری و درد و خشونت و تحقیر را با رنگی گلبهی نقش کرده. این دنیا را پذیرفته و دقیقا تفاوت دید او با دید آنها که قبلا تصویرگر این دنیا بودهاند، در همینجاست. پسربچۀ قصه نه خشونت بچههای خاص آن محله را دارد و نه نرمش آنها را. او اخلاق خاص خودش را دارد…
به هیچ وجه سعی نکردم که نثر بچه را شستهورفته تحویل خوانندۀ فارسی زبان بدهم، سعی نکردهام بچه را طبق معمول ادب کنم و حرفهای به ظاهر رکیک را به ظاهر رکیک را به ناسزاهای مؤدبانه مبدل سازم. امانت در ترجمه را بر عفت کلام ساختگی ترجیح دادهام.
اما از دید نویسنده، ما طور دیگری باآن جا آشنا میشویم. دید او از این محله با دید ژان ژنه یا آدامف بسیار متفاوت است. او این دنیای پر از ذلت و خواری و درد و خشونت و تحقیر را با رنگی گلبهی نقش کرده. این دنیا را پذیرفته و دقیقا تفاوت دید او با دید آنها که قبلا تصویرگر این دنیا بودهاند، در همینجاست. پسربچۀ قصه نه خشونت بچههای خاص آن محله را دارد و نه نرمش آنها را. او اخلاق خاص خودش را دارد…
به هیچ وجه سعی نکردم که نثر بچه را شستهورفته تحویل خوانندۀ فارسی زبان بدهم، سعی نکردهام بچه را طبق معمول ادب کنم و حرفهای به ظاهر رکیک را به ظاهر رکیک را به ناسزاهای مؤدبانه مبدل سازم. امانت در ترجمه را بر عفت کلام ساختگی ترجیح دادهام.







نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران