در نیمهی دوم قرن هجدهم میلادی امانوئل کانت، فیلسوف بزرگ دوران روشنگری آلمان، با نقد عقل نظری سلطهی بیرقیب عقل دکارتی را به چالش کشید. در ابتدای قرن نوزده میلادی دیگر فیلسوف آلمانی، فردریش ویلهلم شلینگ با تاثیرپذیری از فلسفهی کانت و غایبمند انگاشتن طبیعت، فلسفهی رمانتیک را پایهگذاری کرد و در همین دوران آرمانهای فلاسفهی روشنگری در زوایا و اضلاع گوناگون بهویژه در بهرهبرداری از طبیعت، پیشرفتهای تکنولوژیک و فراموشی هستی انسان مورد نقد و بازاندیشی قرار گرفتند. در نیمهی اول قرن نوزده با گسترش سیر اندیشهی نقادی نسبت به دستاوردهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دوران مدرن، اندیشههای اگزیستانسیالیستی در آثار فیلسوف دانمارکی، سورن کییرکگور، که خود از شاگردان شلینگ بود، تبلور و تجلی یافت و در پایان همین قرن با تعمیق نقادی از دوران سوژهمحوری، نگرههای اگزیستانسیالیستی در آثار فردریش نیچه قوام بیشتری پیدا کرد. او به نقد بنیادین فلسفهی غرب از سقراط به بعد، که موجب به حاشیه رفتن اصل حیات انسان و گسترش نهیلیسم در غرب شده بود پرداخت.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران