فلسفه بر دو نوع است: یکی از مسیرهای پاخوردۀ سنّتِ فلسفی و اندیشمندانِ بزرگ میگذرد و دیگری فلسفهای که رهپویانش از راههای رفته بیرون میروند، وارد قلمرو بکرتری میشوند و رویکرد فلسفی را برای موضوعاتِ تازهای بهکار میبندند. فلسفۀ دیزاین در گروه دوم جای میگیرد، چون هیچ یک از شاخههای فلسفه تاکنون دیزاین را در کانون توجه خود قرار نداده است.
امروزه دیزاین از چنان رواج و وجههای برخوردار است که بیتوجهی فلسفه به آن نادیده نمیماند. درواقع، در میانِ حرف و حدیثهای متأخر دربارۀ «پایان هنر»، میتوان گفت که امروزه دیزاین از نظر اهمیت فرهنگی بر هنر سایه انداخته است. اگر چنین باشد، شاید زمانِ مناسب برای بررسی فیلسوفانۀ دیزاین فرا رسیده باشد.
فلسفۀ دیزاین به چنین بررسیای اختصاص دارد. قلمرو فلسفۀ دیزاین را ترسیم میکند و نشان میدهد که دغدغههای دیزاین، با پرسشهای بنیادینی که ذهن فیلسوفان را به خود مشغول کرده است ارتباطی عمیق دارد.
امروزه دیزاین از چنان رواج و وجههای برخوردار است که بیتوجهی فلسفه به آن نادیده نمیماند. درواقع، در میانِ حرف و حدیثهای متأخر دربارۀ «پایان هنر»، میتوان گفت که امروزه دیزاین از نظر اهمیت فرهنگی بر هنر سایه انداخته است. اگر چنین باشد، شاید زمانِ مناسب برای بررسی فیلسوفانۀ دیزاین فرا رسیده باشد.
فلسفۀ دیزاین به چنین بررسیای اختصاص دارد. قلمرو فلسفۀ دیزاین را ترسیم میکند و نشان میدهد که دغدغههای دیزاین، با پرسشهای بنیادینی که ذهن فیلسوفان را به خود مشغول کرده است ارتباطی عمیق دارد.





نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران