مثل قارچ زاده نشدم بیپدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، هر جا نَمی بود به خود کشیدم و شدم معلم روستاهای آذربایجان،پدرم میگوید اگر ایران را بین ایرانیان قسمت کنند، ازاین بیشتر سهم تو نمیشود .” این سخن صمد است، معلم کودکان، قصه نویس بچهها، انسانی که غمخوار کودکان برهنه پا بود و دغدغهاش آموختن به آنها و بالندهتر کردنشان، صمد دیر نپائید، جوان بود که ارس همان رودخانهای که به آن عشق میورزید، جانش را ستاند و دغدغههایش ماند برای بازماندگان . اما دریغا که کسی همانند صمد بهرنگی نه آمد و نه شد.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران