راجر دوستِ خیالی آماندا شافلاپ است. چه زندگی جالب و پیچیدهای! هم وجود ندارد، و هم باید وظیفهاش را انجام بدهد. هیچکس نمیتواند راجر را ببیند تا اینکه آقا گنجشکهی بدذات درِ خانهی آماندا را میزند. آقا گنجشکه خیالیها را شکار میکند؛ میگویند آنها را میخورد. حالا هم دنبال بوی راجر آمده است. راجر برای نجات جان خیالیاش پا به فرار میگذارد. ولی آیا پسری که وجود ندارد، میتواند بدون تصورات یک دوست زنده بماند؟






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران