Back Cover
داخل کتاب

مختار در روزگار

تعداد صفحات: 245
نوع جلد: شومیز
قطع: رقعی
نشر: بازتاب نگار

قیمت: 63,000 تومان

فقط 1 عدد در انبار موجود است

قدش برای سنش کوتاه نبود اما از قوز کوچکی که گردن او را فرورفته بین شانه‎ها نشان می‎داد کوتاه می‎نمود، و وقتی که، سال‎ها بعد، سنش زیادتر شد قدکوتاه مانده بود یا شاید از همین علت چنین به چشم می‎آمد. شاید. دست‎هایش از تناسب عادی درازتر بود که پاهایش را چپیده در تنه می‎دیدی. با چنین پاها هم خوب تند می‎دوید و هم در فوتبال محکم به توپ می‎کوبید – و محکم‎تر به ساق پای روبه‎روئی‎ها. بسیار مهربان و شوخ بود، با لبخندی همیشه حاضر و ذهنی همیشه آماده، بسیار باهوش بود و در مدرسه حاجت نداشت درس‎ها را با زحمت و مرور مکرر به حافظه بسپارد. شعرهای زیاد از بر داشت، و از همان زمان مدرسه شعر و قصیده هم می‎گفت. صدای تیزی داشت، و لهجه‎یی که نمی‎دانم از کجای فارس بود، نیریز یا فسا، شاید، هرچند شیرازی در نام خانوادگی‎اش می‎آمد. اسمش مختار بود و نام خانوادگی‎اش کریم‎پور شیرازی.
خانه‎شان در اتاق‎های حیاط طویلة «نصریه» بود. نصریه که آن وقت‎ها بیرون شهر در کنار کشتزارهای غربی شیراز بود خانه جلال خان بود. جلال خان پدر فریدون توللی بود. فریدون هفده هیجده ساله عاشق شد مختار به او قبولانید که عاشق اگر عاشق است باید سر بگذارد به بیابان. مجنون شدن از تو رهنما شدن از من.
جلال خان آدم به هر طرف روانه کرد، در اصطهبانات گیرشان آورد، آوردندشان به شهر جلال خان فریدون را نوازش کرد، مختار را با بابا و جمع خانواده‎شان بیرون.

نظرات کاربران

فاقد نظر کاربران

اولین نظر در مورد کتاب “مختار در روزگار” را شما بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.