تن تن: خبرنگار است و کنجکاو، جوان است و شیفتهی ماجراجویی. قد متوسطی دارد. با موهای کاکلدار، بلوز آبی و شلوار کرم ساق کوتاه. او یک قهرمان تمامعیار است و تاب بیعدالتی را ندارد. دوست همهی آدمهای خوب است و دشمن همهی آدمهای بد.
میلو: مثل برف سفید است و از نژاد فاکس تریر. یار وفادار تنتن که مثل سایه همهجا او را دنبال میکند. شجاع است و باهوش. جان ارباب خود را چندینبار نجات داده. از هیچچیز نمیترسد جز عنکبوت!
دوپونت و دوپونط: خدانکند سروکارتان به این دو پلیس دستوپاچلفتی بیفتد که کارشان فقط خرابکاری است و بس. برای شناسایی آنها کافی است به جهت سبیلهایشان نگاه کنید؛ یکی بالا، یکی پایین. این دو هرگز از کلاه و عصایشان جدا نمیشوند و عاشق پوشیدن لباسهای مبدل هستند.
کاپیتان هادوک: یار گرمابه و گلستان تنتن، ناخدای باتجربه، بداخلاق و عصبیمزاج، اما خوشقلب و مهربان. او برای برقراری عدالت با تنتن همراه میشود و خودش را به آبوآتش میزند. مراقب باشید روی اعصاب کاپیتان پیر راه نروید و اگر رفتید گوشهایتان را بگیرید.
پروفسور تورنسل: نام کوچکش تریفون است، یعنی لطیف. تورنسل هم همان گل آفتابگردان است. این گل آفتابگردان لطیف دانشمندی است که گویی در زمین سیر نمیکند. غیراز حواسپرتی ذاتیاش ناشنوایی هم مزید برعلت است. حرفهای هیچکس را درست نمیشنود، اما خودش معتقد است که گوشهایش کمی سنگین است. همیشه پالتو و کلاه سبز میپوشد و هرگز از چترش جدا نمیشود.
زورینو: مخفف زورو به معنای روباه، سرخپوستی است از نژاد کِشوا و در پیوند مستقیم با تمدن اینکا. این نوجوان فقیر پرتقالفروش، مانند چانگ، راهنمای تنتن میشود و دوستی عمیقی میانشان شکل میگیرد. زورینو در طول قصه با لباس محلی پرویی ظاهر میشود؛ چولویی بر شر و پانچو پشمی بر تن.
خورشید میمیرد:
در ادامهی کتاب هفتگوی بلورین و در پی ربوده شدن عجیب پروفسور تورنسل، تنتن، میلو و کاپیتان هادوک به پرو سفر میکنند تا رد پروفسور را بیابند. آنها در این سفرِ پُرفرازونشیب، به معبدی مخفی میرسند و سر از مراسم پنهانی انکاها درمیآورند.
مکان و زمان: مکان داستان: پرو
اینبار تنتن و دوستان به امریکای جنوبی سفر میکنند، به کشور پرو. زمان: سال 1948
میلو: مثل برف سفید است و از نژاد فاکس تریر. یار وفادار تنتن که مثل سایه همهجا او را دنبال میکند. شجاع است و باهوش. جان ارباب خود را چندینبار نجات داده. از هیچچیز نمیترسد جز عنکبوت!
دوپونت و دوپونط: خدانکند سروکارتان به این دو پلیس دستوپاچلفتی بیفتد که کارشان فقط خرابکاری است و بس. برای شناسایی آنها کافی است به جهت سبیلهایشان نگاه کنید؛ یکی بالا، یکی پایین. این دو هرگز از کلاه و عصایشان جدا نمیشوند و عاشق پوشیدن لباسهای مبدل هستند.
کاپیتان هادوک: یار گرمابه و گلستان تنتن، ناخدای باتجربه، بداخلاق و عصبیمزاج، اما خوشقلب و مهربان. او برای برقراری عدالت با تنتن همراه میشود و خودش را به آبوآتش میزند. مراقب باشید روی اعصاب کاپیتان پیر راه نروید و اگر رفتید گوشهایتان را بگیرید.
پروفسور تورنسل: نام کوچکش تریفون است، یعنی لطیف. تورنسل هم همان گل آفتابگردان است. این گل آفتابگردان لطیف دانشمندی است که گویی در زمین سیر نمیکند. غیراز حواسپرتی ذاتیاش ناشنوایی هم مزید برعلت است. حرفهای هیچکس را درست نمیشنود، اما خودش معتقد است که گوشهایش کمی سنگین است. همیشه پالتو و کلاه سبز میپوشد و هرگز از چترش جدا نمیشود.
زورینو: مخفف زورو به معنای روباه، سرخپوستی است از نژاد کِشوا و در پیوند مستقیم با تمدن اینکا. این نوجوان فقیر پرتقالفروش، مانند چانگ، راهنمای تنتن میشود و دوستی عمیقی میانشان شکل میگیرد. زورینو در طول قصه با لباس محلی پرویی ظاهر میشود؛ چولویی بر شر و پانچو پشمی بر تن.
خورشید میمیرد:
در ادامهی کتاب هفتگوی بلورین و در پی ربوده شدن عجیب پروفسور تورنسل، تنتن، میلو و کاپیتان هادوک به پرو سفر میکنند تا رد پروفسور را بیابند. آنها در این سفرِ پُرفرازونشیب، به معبدی مخفی میرسند و سر از مراسم پنهانی انکاها درمیآورند.
مکان و زمان: مکان داستان: پرو
اینبار تنتن و دوستان به امریکای جنوبی سفر میکنند، به کشور پرو. زمان: سال 1948




نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران