«ملکان عذاب» به نوعی صقیلیافتهترین اثر کارنامهی پربار ابوتراب خسرویست. اگرچه زبان در این اثر سادهتر از زبان آثار پیشین خسرویست اما جرعه جرعه شگفتی قصه و قصهای شگفت در کام خواننده میچکاند. رمانی شانهبهشانه و رقیب با آثار بزرگ ادبیات داستانی معاصر جهان دربارهی سه نسل از یک خانواده که هر کدام راوی سرنوشت خود و دیگریاند و راوی دیگرانی که سرنوشتشان به نوعی با سرنوشت آنها گره خورده است. ابوتراب خسروی در این رمان، از خلال روایت راویان، به گذشتهی دورِ تاریخی و فرهنگی ما نقب میزند. گذشتهای همچنان حاضر در زندگی جمعی و فردی ما که یک کابوس را احضار میکند.
خسروی در «ملکان عذاب» به روایت قصهی زندگی «شمس» میپردازد که میان یادداشتهای پدرش زکریا، با خاطرات وهمآلود و عجیب او مواجه میشود و پس از ملاقات با قاصدانی از جانب پدر احضارشدهاش، برای ملاقات با او راهی شهری دور افتاده میشود. و با ورود او به محل زندگی پدر و کشف رازهای ناگفته زندگیاش، داستان اوج میگیرد و در این فضا گویی درخت و سنگ و نسیم و هم به او خیره شدهاند تا اجازهی بازگشت را از او بگیرند.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران