مونا بالاخره یک خانهی واقعی پیدا کرده است. هتل دل گشای گرم و نرم. او خدمتکار هتل است و دراتاق بهترین دوستش تیلی که طبقه بالاست، توی رختخواب گرم و نرمش میخوابد. بعد از اینکه جشن بابا اسلامبر برگزار میشود، بیشتر مهمانها در هتل به خواب زمستانی میروند و کارکنان هم فکر میکنند مثل هرسال، زمستانی بی سروصدا و پر از آرامش خواهند داشت. اما اتفاقات عجیب و غریبی میافتد که این آرامش را به هم میزند: از وارد شدن یک دوشس سختگیر به هتل گرفته تا نفوذ یک دزد مرموز که شبانهها غذاها را میدزدد. با شدیدتر شدن برف و کم شدن ذخیره غذایی. مونا برای آرام کردن مهمانها، مجبور میشود با کمک دوستان قدیمی و جدیدش به جاهای غیر منتظرهای پا بگذارد.





نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران