چارلز دیکنز و خواهران برونته – امیلی و شارلوت – که هزارویک شب را در جوانی خوانده بودند، همچون بوکاچیو در اثر معروفاش دکامرون، تخیلات خود را به آن مدیوناند.
جیمز جویس شاهکار خود – اولیس – را با الهام از هزارویک شب پدید آورده و گابریل گارسیا مارکز، که همیشه از تاثیر این کتاب بر خود سخن گفته، نوشتن صدسال تنهایی را مدیون آن است؛ اثری که به نماد ادبی شیوهی رئالیسم جادویی بدل شد.
در جستجوی زمان از دست رفته، شاهکار مارسل پروست، آکنده از اشارات به هزارویک شب است، و خورخه لوئیس بورخس که ترجمهی انگلیسی آن را خوانده و تاثیر فراوان از آن گرفته است، میگوید:« شرق غرب را شکوهمندانه اشغال کرد.»
هزارویک شب مانند یک موجود دوزیست فرهنگی در مغرب زمین جدید مانند خاورمیانهی سدههای میانه به حیات خود ادامه میدهد، و الهامگیری از آنها نه تنها در داستاننویسی به وسیلهی روشنفکران بلکه در فیلم نیز برای تفرج خاطر تودههای مردم رونق میگیرد.
انسان چنین احساس میکند که در هزارویک شب گم میشود. انسان میداند که چون وارد کتاب شد، سرنوشت حقارتبار انسانی خود را فراموش میکند.
خورخه لوئیس بورخس
در آن زمان گنجی گران بها داشتم،
کتاب کوچکی که با کتان زرد جلد شده بود
خلاصهی لاغری از «هزارویک شب»،
و چون دریافتم، چنانکه اکنون برای نخستینبار –
از یاران خود درین خانهی جدید دریافتهام،
که آن گنج گرانبهای من قطعهای بود تراشیده شده –
از معدنی سترگ، در یک کلمه، چهار مجلد بزرگ،
آکنده از مطالبی از آن جنس، حقا که برای من،
مژدهای بود که به سختی زمینی مینمود
ویلیام وردزورث شاعر انگلیسی
برگرفته از کتاب «تحلیلی بر هزارویک شب» نوشته رابرت ایروین
ترجمهی دکتر فریدون بدرهای
جیمز جویس شاهکار خود – اولیس – را با الهام از هزارویک شب پدید آورده و گابریل گارسیا مارکز، که همیشه از تاثیر این کتاب بر خود سخن گفته، نوشتن صدسال تنهایی را مدیون آن است؛ اثری که به نماد ادبی شیوهی رئالیسم جادویی بدل شد.
در جستجوی زمان از دست رفته، شاهکار مارسل پروست، آکنده از اشارات به هزارویک شب است، و خورخه لوئیس بورخس که ترجمهی انگلیسی آن را خوانده و تاثیر فراوان از آن گرفته است، میگوید:« شرق غرب را شکوهمندانه اشغال کرد.»
هزارویک شب مانند یک موجود دوزیست فرهنگی در مغرب زمین جدید مانند خاورمیانهی سدههای میانه به حیات خود ادامه میدهد، و الهامگیری از آنها نه تنها در داستاننویسی به وسیلهی روشنفکران بلکه در فیلم نیز برای تفرج خاطر تودههای مردم رونق میگیرد.
انسان چنین احساس میکند که در هزارویک شب گم میشود. انسان میداند که چون وارد کتاب شد، سرنوشت حقارتبار انسانی خود را فراموش میکند.
خورخه لوئیس بورخس
در آن زمان گنجی گران بها داشتم،
کتاب کوچکی که با کتان زرد جلد شده بود
خلاصهی لاغری از «هزارویک شب»،
و چون دریافتم، چنانکه اکنون برای نخستینبار –
از یاران خود درین خانهی جدید دریافتهام،
که آن گنج گرانبهای من قطعهای بود تراشیده شده –
از معدنی سترگ، در یک کلمه، چهار مجلد بزرگ،
آکنده از مطالبی از آن جنس، حقا که برای من،
مژدهای بود که به سختی زمینی مینمود
ویلیام وردزورث شاعر انگلیسی
برگرفته از کتاب «تحلیلی بر هزارویک شب» نوشته رابرت ایروین
ترجمهی دکتر فریدون بدرهای






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران