گفتهاند که هستی و زمان او مهمترین شاهکار فلسفی قرن بیستم است و آن را به بمبی در عالم فلسفه مانند کردهاند. گفتهاند که حتی منتقدانش از تأثیرش در امان نماندهاند. گفتهاند که این کتاب استوارترین ستونهای سنت متافیزیک غرب را به لرزه درمیآورد. اگزیستانسیالیسم، ساختشکنی، هرمنوتیک و الهیات مدرن، فصولی از نظریه و نقد ادبی و هنری، روانکاوی و بسیاری از جنبشهای علوم انسانی معاصر را وامدار این کتاب خواندهاند. به این همه باید آوازۀ دشواری زبان، طرح شگفتانگیز و ژرفای مضامین آن را نیز افزود. این اوصاف چه بسا راست باشند و چه بسا به گزاف، در هر حال نه تأیید و نه انکار آنها گره از کار فروبستهای نمیگشاید. کتابها برای خواندن نوشته میشوند و هستی و زمان را باید خواند.
در معرفی این کتاب چندان چیزی جز آنچه ماجرای تاثیر آن در تاریخ اندیشۀ قرن بیستم گواهی میدهد نمیتوان گفت و آن اشارتی است به تفکری شهر آشوب، بنیادین و بنیادبرانداز که تنها از آثار نامکرر و بس نادر فرا میخیزد و نیروی خیزش آن، پژواک صدا و شررهای آتش آن تا سالهای سال و چه بسا تا زمان باقی است خاموشی نمیگیرد، هرچند از زهدان آن اندیشههای دیگر له یا علیه آن زاده و بالیده شوند.
در معرفی این کتاب چندان چیزی جز آنچه ماجرای تاثیر آن در تاریخ اندیشۀ قرن بیستم گواهی میدهد نمیتوان گفت و آن اشارتی است به تفکری شهر آشوب، بنیادین و بنیادبرانداز که تنها از آثار نامکرر و بس نادر فرا میخیزد و نیروی خیزش آن، پژواک صدا و شررهای آتش آن تا سالهای سال و چه بسا تا زمان باقی است خاموشی نمیگیرد، هرچند از زهدان آن اندیشههای دیگر له یا علیه آن زاده و بالیده شوند.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران