توپ به جستوجویش آمده، به رویش لبخند زده، بر پایش نشسته. توپ به بازیکن نیاز داشته و بازیکن به توپ. آنها رقص کنان جلو رفتهاند و جلو… زمان سپری شده و توپ بیوفا، دل از بازیکن کنده و بازیکن را تنهاترین تنهای دنیا کرده. بازیکن کفشها را درآورده، آب دهانش را قورت داده و گوشهایش را گرفته تا نفرین «تمام شدهای، تمام» را نشنود…
پیراهنهای همیشه تکنگاریهای شاعرانهی حمیدرضا صدر دربارهی بزرگان دنیای فوتبال از جوزپه مئاتزا تا فرانتس بکن بائر است، از پله تا دیگو مارادونا، از روبرتو باجو تا الیور کان، از اریک کانتونا تا آلساندرو دل پیرو، از تیری آنری تا زینالدین زیدان، از کریستیانو رونالدو تا لیونل مسی… همه اینجا هستند؛ چشم در چشم عاشقان سینه چاکی که گاهی دعای خیر سر دادهاند و گاهی نفرین کردهاند؛ هم رفیق بودهاند و هم جلاد.
پیراهنهای همیشه تکنگاریهای شاعرانهی حمیدرضا صدر دربارهی بزرگان دنیای فوتبال از جوزپه مئاتزا تا فرانتس بکن بائر است، از پله تا دیگو مارادونا، از روبرتو باجو تا الیور کان، از اریک کانتونا تا آلساندرو دل پیرو، از تیری آنری تا زینالدین زیدان، از کریستیانو رونالدو تا لیونل مسی… همه اینجا هستند؛ چشم در چشم عاشقان سینه چاکی که گاهی دعای خیر سر دادهاند و گاهی نفرین کردهاند؛ هم رفیق بودهاند و هم جلاد.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران