اثری جدید از کلی بارنهیل نویسندهی کتاب دختری که ماه را نوشید.
سنگی به دره به درختهایش معروف بود؛ درختان پرسایه، پرشکوفه و پرمیوه و به مهربانیای که میان مردمش موج میزد. به سوپها و کیک و کلوچهای که میان همه پخش میشد. به کتابخانه و محفلهای فلسفی و ادبی و هنری و سیاسی. بچهها که رها و سرخوش توی کوچهها بازی میکردند و دلهایی که به حضور یکدیگر گرم بود.
روزی روزگاری این شهر عجیب دوست داشتنی بود.
اما ناگهان، در شبی وحشتناک، کتابخانه آتش گرفت.
ساختمانها سوختند و محفلها برچیده شدند و مدرسه تعطیل شد و درختها خشکیدند و بچهها از کوچهها رفتند و در خانهها تخته شد.
بدبختی همهجا پخش شد و کمکم، همه یادشان رفت که «هرچه بیشتر ببخشی، غنیتری.»
و شهر دیگر اصلا دوستداشتنی نبود…




نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران