در روزگار قدیم، مردی به نام هری بود که به او لقب گرگ بیابان داده بودند. روی دوپا راه میرفت، لباس میپوشید و ظاهری انسانی داشت، ولی در ضمن، گرگ بیابان واقعی بود. از آنچه صاحبان عقل میآموختند مطالب زیادی میدانست و مردی فهمیده به حساب میآمد. نمیدانست رضایت داشتن از خویشتن و از زندگی، چیست. این کار را بلد نبود و در نتیجه همواره ناراضی و ناخشنود از خویشتن و از زندگی بود. شاید دلیل این ناخشنودی میتوانست آگاهی یا تصور آگاهی از این واقعیت باشد که انسان نیست، بلکه گرگی برخاسته از بیابان است.







نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران