جامعهشناسی مدرن در تعریف حوزهی مطالعه، تحلیل ساختار اقتصادی و روابط آن با اجزای دیگر ساختار اجتماعی، نظریهی طبقات اجتماعی و در نظریهی ایدئولوژی، بسیار مدیون کارل مارکس است .
مارکس کوشید فلسفهی نظری را به نظریهی اجتماعی انتقادی قابل کاربرد برای گستردهترین و آزردهترین بخش جامعه تبدیل کند. شیوهی پژوهش او به اندازهی نتایجاش هنوز شایان توجه است. اما اشتباه خواهد بود که به پیروی از برخی به اصطلاح مریدان او، اظهارنظرهای وی را چونان حقیقتی مقدس و تغییرناپذیر تلقی کنیم. در نوشتههای مارکس نیز همچون آثار کانت و هگل بسیاری اندیشههای زنده که هنوز کاملا معتبرند در کنار اندیشههای دیگر یافت میشوند که مشروط به اوضاع و احوال تاریخی زمان او بوده و اکنون منسوخ گردیده است .
مارکس کوشید فلسفهی نظری را به نظریهی اجتماعی انتقادی قابل کاربرد برای گستردهترین و آزردهترین بخش جامعه تبدیل کند. شیوهی پژوهش او به اندازهی نتایجاش هنوز شایان توجه است. اما اشتباه خواهد بود که به پیروی از برخی به اصطلاح مریدان او، اظهارنظرهای وی را چونان حقیقتی مقدس و تغییرناپذیر تلقی کنیم. در نوشتههای مارکس نیز همچون آثار کانت و هگل بسیاری اندیشههای زنده که هنوز کاملا معتبرند در کنار اندیشههای دیگر یافت میشوند که مشروط به اوضاع و احوال تاریخی زمان او بوده و اکنون منسوخ گردیده است .






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران