ادامهای شاعرانه بر«رنج های ورتر جوان»
هیپریون تنها رمان شاعر اسطورهای آلمان عصر کلاسیک، فریدریش هلدرین است، و گذشته از لحن سرود آگینش در ستایش از عشق و دوستی و آزادی، پژواکی است از جهانبینی تعالی جوی این شاعر انساندوست، خاصه تصور او از آن جامعهی آرمانیای که انسانها باید برای سعادت خود در جستوجوی آن باشند و هلدرلین تحقق آن را در احیاء مدنیت یونان باستان میدید.
«هیپریون با اوج و فرود خوش طنین نثرش، نیز از آن وارستگی و زیبایی قهرمانانش، در من تأثیری میگذارد همچون موجهای دریایی متلاطم.
در این رمان، اگرچه مینماید هالهای از یک فروغ روحانی در برش گرفته باشد، همه چیز نابرآورده میماند، و کام نایافته. شخصیتهایی که شاعر با سحر قلم خود میآفریند، به تصاویری از جنس حباب و هوا میمانند و چنین، در طنینهایی برانگیزانندهی درد غربت، ما را در میان میگیرند و بر سر شور میآورند.
وانگهی در هیچ کجا شوق یونان باستان چنین پژواک نابی برنداشته است، و در هیچ کجا خویشاوندی معنوی هلدرلین با شیلر، و نیز هگل – دوست صمیمی او- چنین وضوحی نمییابد.»
فریدریش نیچه
هیپریون تنها رمان شاعر اسطورهای آلمان عصر کلاسیک، فریدریش هلدرین است، و گذشته از لحن سرود آگینش در ستایش از عشق و دوستی و آزادی، پژواکی است از جهانبینی تعالی جوی این شاعر انساندوست، خاصه تصور او از آن جامعهی آرمانیای که انسانها باید برای سعادت خود در جستوجوی آن باشند و هلدرلین تحقق آن را در احیاء مدنیت یونان باستان میدید.
«هیپریون با اوج و فرود خوش طنین نثرش، نیز از آن وارستگی و زیبایی قهرمانانش، در من تأثیری میگذارد همچون موجهای دریایی متلاطم.
در این رمان، اگرچه مینماید هالهای از یک فروغ روحانی در برش گرفته باشد، همه چیز نابرآورده میماند، و کام نایافته. شخصیتهایی که شاعر با سحر قلم خود میآفریند، به تصاویری از جنس حباب و هوا میمانند و چنین، در طنینهایی برانگیزانندهی درد غربت، ما را در میان میگیرند و بر سر شور میآورند.
وانگهی در هیچ کجا شوق یونان باستان چنین پژواک نابی برنداشته است، و در هیچ کجا خویشاوندی معنوی هلدرلین با شیلر، و نیز هگل – دوست صمیمی او- چنین وضوحی نمییابد.»
فریدریش نیچه






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران