«من این قصۀ سالیان گذشته را از آن رو به دست ناشر میسپارم که بیاختیار از زبان آزاد آن، حکایت عاری از نصایح اخلاقی آن، سودازدگی بوئنوس آیرسیاش، لذت میبرم، و نیز از آن رو که کابوسی که این قصه از آن زاده شد، هنوز بیدار است و در خیابانها پرسه میزند.»
-از یادداشت نویسنده بر رمان حاضر
«هر کس کارهای کورتاسار را نخواند بدبخت است. نخواندن قصههای او بیماری نامرئی خطرناکی است که به موقع خود میتواند عواقب وحشتناکی به بار آورد. مثل اینکه کسی هیچ وقت هلو را نچشیده باشد. چنین کسی کمکم غمگین و غمگینتر، و به طور چشمگیری رنگ پریده میشود، و شاید به تدریج موهایش بریزد.»
-پابلو نرودا
«کورتاسار از چیزی فراتر از فکر نو یا تجربهای تازه سخن میگفت: از طبیعت سراپا شاد و تازۀ هر لحظه، از تن، خاطره، تخیل مردان و زنان.»
-کارلوس فوئنتس
-از یادداشت نویسنده بر رمان حاضر
«هر کس کارهای کورتاسار را نخواند بدبخت است. نخواندن قصههای او بیماری نامرئی خطرناکی است که به موقع خود میتواند عواقب وحشتناکی به بار آورد. مثل اینکه کسی هیچ وقت هلو را نچشیده باشد. چنین کسی کمکم غمگین و غمگینتر، و به طور چشمگیری رنگ پریده میشود، و شاید به تدریج موهایش بریزد.»
-پابلو نرودا
«کورتاسار از چیزی فراتر از فکر نو یا تجربهای تازه سخن میگفت: از طبیعت سراپا شاد و تازۀ هر لحظه، از تن، خاطره، تخیل مردان و زنان.»
-کارلوس فوئنتس






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران