بعضی وقتها تصمیم گرفتن خیلی راحت نیست. به خصوص وقتی که خواهر گنداخلاقم، دِلیا، یک جور تهدیدآمیزی میآید سروقتم.
مامان یک تصمیم انقلابی گرفته برای مرتب کردن. میگوید اگر بعضی چیزها را رد نکنم بروند، خودش این کار را میکند. که فاجعه میشود!
خوشبختانه پاتالها سرمی رسند و نجاتم میدهند. (بیشتر از یکبار)
مامان یک تصمیم انقلابی گرفته برای مرتب کردن. میگوید اگر بعضی چیزها را رد نکنم بروند، خودش این کار را میکند. که فاجعه میشود!
خوشبختانه پاتالها سرمی رسند و نجاتم میدهند. (بیشتر از یکبار)





نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران