سوزان سانتاگ، منتقد، نظریهپرداز، نویسنده، و نمایشنامهنویس امریکایی، به سال 1933 در نیویورک زاده شد. متنهای او در زمینههای متفاوت، توجه بسیاری را به خود معطوف داشتند. آثاری نظیر دربارۀ عکاسی، علیه تفسیر، نظر به درد دیگران، انحطاط سینما، عاشقان آتشفشان و نمایشنامۀ آلیس در بستر از جمله نوشتههای برجستۀ اویند. سانتاگ منتقد و تحلیلگری جریانساز بود و نگاه ژرفی به دنیای پیرامونش داشت که او را به یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان و منتقدهای معاصر امریکا و جهان بدل میکرد. او در بیشتر نوشتههایش با ظرافتهای هنری بسیار، نگرانی خود را از وضعیت سیاسی و اجتماعی حاکم بر مردم مطرح میکرد. این نویسنده و منتقد نامی در دسامبر2004، بعد از یک دوره بیماری سخت، تسلیم مرگ شد.
آره شاید آدم خوبی نیستم. شاید فقط یک موجود احمقم. پدر مرده و ما زندهایم؛ ما اینجا زندگی میکنیم، نه اونجا. من دارم تو یک اتاق زندگی میکنم و تو رو میبینم؛ وقتهایی که با مهربونی به دیدنم میای و میبینی که من بهخاطر این تحریکهای عصبی، برای انجام کارهام به پرستارم وابستهم. خب تعجبی هم نداره که احمق و احمقتر بشم. این افکار، وقتی به سراغم میان که یک موج نورانی به ذهنم هجوم میاره و تمام وجودم رو پر میکنه از حس قدرت و نشاط فهمیدن. اونموقع است که حس میکنم تمام رمز و راز هستی رو برملا کردم. بعد، وقتِ داروی استفراغه یا شونۀ موهام یا وقت تعویض ملحفهها. بهنظرم من به قلههایی رسیدم که از اونجا همهچی روشن و واضحه…
آره شاید آدم خوبی نیستم. شاید فقط یک موجود احمقم. پدر مرده و ما زندهایم؛ ما اینجا زندگی میکنیم، نه اونجا. من دارم تو یک اتاق زندگی میکنم و تو رو میبینم؛ وقتهایی که با مهربونی به دیدنم میای و میبینی که من بهخاطر این تحریکهای عصبی، برای انجام کارهام به پرستارم وابستهم. خب تعجبی هم نداره که احمق و احمقتر بشم. این افکار، وقتی به سراغم میان که یک موج نورانی به ذهنم هجوم میاره و تمام وجودم رو پر میکنه از حس قدرت و نشاط فهمیدن. اونموقع است که حس میکنم تمام رمز و راز هستی رو برملا کردم. بعد، وقتِ داروی استفراغه یا شونۀ موهام یا وقت تعویض ملحفهها. بهنظرم من به قلههایی رسیدم که از اونجا همهچی روشن و واضحه…





نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران